الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

182

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

آيا به خود و افرادت مغرور شده‌اى ؟ حال اگر دوست داشته باشى به تو اجازه مىدهم كه به سرزمينت بازگردى و اگر دوست داشته باشى به تو اين فرصت را مىدهم كه با يارانت مشورت كنى و الّا آماده‌ام كه در همين ساعت با تو مبارزه كنم . بهروز ديد كه توان مبارزه با آنها را ندارد . براى همين به مسروق پيغام فرستاد كه مهلتى را به من بده و به من قول بده كه در اين مهلت با هم نجنگيم تا ما در مورد خويش تصميم بگيريم . ( 1 ) مسروق درخواست وى را قبول كرد و هر كدام در لشكرگاه خويش باقى ماندند تا مهلت ده روز سپرى شد و در اين فرصت ، پسر بهروز كه همراه وى آمده بود ، روزى بر اسبش سوار شده بود كه اسب رم كرد و او را به لشكرگاه حبشىها برد و آنها او را كشتند . هنگامى كه تنها يك روز به پايان مهلت تعيين شده باقى مانده بود ؛ بهروز دستور داد كه كشتىها را آتش زدند و تمام لباس‌هاى اضافى را هم سوزاندند و آذوقهء زائد را به دريا ريختند . سپس بهروز خطبه‌اى خواند و گفت : اما كشتىها را سوزاندم تا همگى بدانيد كه راه برگشتى وجود ندارد و لباس‌هاى اضافى را آتش زدم تا اگر دشمنانش بر ما پيروز شدند ؛ به عنوان غنيمت بر ندارند و آذوقه‌هاى اضافى را هم به دريا ريختم تا كسى طمع نكند كه زنده خواهد ماند و از اين غذاها استفاده خواهد كرد . پس اگر همراه من مىجنگيد و بر سختىها صبر مىكنيد ؛ مرا آگاه سازيد . آنها همگى گفتند : ما تا آخر به همراه تو مىجنگيم كه كشته شويم يا پيروز گرديم ! ( 2 ) صبح روزى كه مهلت داده شده به اتمام مىرسيد ؛ وى سپاهيانش را آماده ساخته و آنها را به جنگ و صبر تحريض مىكرد و به آنها دستور مىداد كه زه كمان‌هاى خويش را محكم كنند و از جنگ‌افزارهاى خويش به خوبى استفاده كنند و در آن زمان يمنىها سلاح نشّاب « 1 » در اختيار نداشتند و براى همين گفت : اگر به شما دستور دادم ، همگى با هم با پنجگان « 2 » تيراندازى كنيد . ( 3 ) از سوى ديگر ، مسروق در ميان جمعى كه از كثرت نمىشد ابتدا و انتهاى آن را تشخيص داد ؛ ظاهر شد و در اين حال بر فيلى سوار شده بود كه تا جدار بود و بين دو چشمانش ياقوتى سرخ رنگ به اندازهء تخم مرغ خودنمايى مىكرد . سپس او از فيل پياده شد و سوار اسب

--> ( 1 ) . كلمه‌اى است فارسى كه اصل آن نوش آب مىباشد و به معناى مكندهء آب بدن ؛ يعنى خون مىباشد . ( 2 ) . سلاحى ايرانى كه تيرى پنج شعبه بود .